X
تبلیغات
نماشا
رایتل

آموزش فناوری دانلود

سطوح یادگیری

سطوح یادگیری

هدف های حیطهٔ شناختی بر یادآوری یا بازسازی آنچه آموختن آنها ضروری است، تأکید میکند؛ مثلاً در حل یک مسألهٔ فکری، فرد باید نخست مسأله اصلی را تشخیص دهد، سپس مطالب داده شده را مرتب کند و آنها را به نظریه ها، روشها و الگوهایی که یاد گرفته است، ربط دهد. به بیان سادهتر، هدفهای شناختی با آنچه شاگرد باید بداند و بفهمند سر و کار دارد. در این حیطه، هدفها از ساده ترین سطح شناخت به پیچیده ترین و از امور ذاتی محسوس به امور معنوی و غیر محسوس تنظیم شده است. هدفهای یادگیری در حیطهٔ شناختی بر اساس طبقه بندی بلوم، شامل شش سطح به شرح زیر است:          

            چنانکه ملاحظه میشود، این طبقه بندی از ساده ترین سطح شناخت (یادآوری) شروع می شود و به پیچیده ترین شکل آن (ارزشیابی و قضاوت) پایان می یابد. ترتیب هدفها به گونه ای است که هدفهای هر طبقه شامل بخشی از رفتارهای پایین تر و مبتنی تر آن رفتارها است؛ به عبارت دیگر، برای رسیدن به هر سطحی از رشد فکری، ضروری است که مراحل پیشین طی شده باشد؛ یعنی رسیدن به سطح ارزشیابی و قضاوت مستلزم آن است که فرد به سطوح آگاهی، فهمیدن، بکار بستن، تحلیل و ترکیب مفاهیم رسیده باشد.        

نمودار سطوح مختلف هدف‌های آموزشی در حیطهٔ شناختی

            متأسفانه، در فرایند فعالیتهای آموزشی مدارس ما، اغلب معمولی ترین و شاید عمومیترین هدفهای آموزشی کسب دانش و یادآوری است و بر همین اساس، غالباً اندازه گیری های موفقیتهای تحصیلی نیز به وسیلهٔ بازگفتن حقایقی که یادگیرنده به حافظهٔ خویش سپرده است، صورت میگیرد. البته در چنین موقعیتی، الزاماً موفقیتهایی هم برای بکار بردن محفوظات فراهم شده است، اما از آنجایی که بین دانستن و توانستن و انجام دادن فاصلهٔ چشمگیری وجود دارد، تأکید بر محفوظات نمیتواند بازگو کنندهٔ یک روند سالم آموزشی باشد. اگر معلمان و مربیان از سطوح مختلف هدفها در حیطهٔ شناختی آگاه باشند، آموزش را متناسب با سطوح مختلف آن تدارک خواهند دید و در ضمن، به فراگیر نیز فرصت خواهند داد که تمام مهارتهای شناختی را در خود پرورش دهد.

دانش (knowledge)     

            پایین ترین سطح یادگیری در حیطهٔ شناختی، کسب دانش و معلومات است. منظور از دانش این است که یادگیرنده بتواند از طریق یادآوری (recall) یا بازشناسی (recognition) شواهدی ارائه دهد حاکی از اینکه او اندیشه یا پدیدهای را که در جریان آموزش تجربه کرده، به خاطر سپرده است. این نوع هدف، فرایندهای روانشناختی یادآوری را بیش از هر چیز دیگر، مورد تأکید قرار میدهد؛ بنابراین، یادگیری در این سطح صرفاً جنبهٔ حفظی دارد. تأکید بر دانش به عنوان یادآوری، شامل مفاهیمی مانند فهمیدن، بینش یا آنچه با عباراتی مانند دانستن واقعی یا دانش واقعی عنوان میگردد، نمیشود. در این سطح از یادگیری، از فراگیر خواسته میشود که اطلاعات و معلومات کسب شده را با مأخذ و منبع محسوس به یاد بیاورد. شناخت در این مرحله شامل دانش اصطلاحات، دانش واقعیهای مشخص، دانش راهها و وسایل برخورد با امور جزئی، دانش راههای ویژه یا برخورد اندیشه ها و پدیده ها و نحوهٔ ارائهٔ آنها، دانش روالها و توالی ها، دانش طبقه بندی ها، دانش ملاکها، دانش روشها، دانش اصلها و تعمیم ها و دانش نظریه ها و ساخت ها است.

            این سطح از یادگیری به علت اینکه زیاد متکی بر حافظه است و گاهی شاگردان را وادار میکند که مطالب جزئی و اطلاعات بی ربطی را به ذهن بسپارند، مورد نقد قرار گرفته است. شاید مهمترین اشکالی که به این سطح از یادگیری وارد است، زیاده روی معلمان در استفاده از آن از یک طرف، و به سرعت از یاد رفتن مفاهیم به ذهن سپرده شده از طرف دیگر است. اما به خاطر سپردن مفاهیم و اصول را نمی توان بطور کلی بی اهمیت شمرد؛ زیرا چنانکه در نمودار سطوح مختلف یادگیری در حیطهٔ شناختی ملاحظه شد، به خاطر سپردن و بازگویی دانش برای تمام سطوح بالاتر یادگیری به عنوان یک پایهٔ لازم محسوب شده است؛ مثلاً شاگردی که جدول ضرب را نداند یا اصول و قوانین علمی را به خاطر نداشته باشد، هرگز قادر به حل تمرین های ضرب و تقسیم و تحلیل و اثبات قضایای علمی نخواهد بود.        

 

فهمیدن (comprehension)       

 یادگیری در این سطح عبارت است از توانایی پی بردن به مفهوم یک مطلب و تبیین آن با جملاتی که شخص خودش می سازد، بی آنکه میان آن مطلب با مطالب دیگر چندان ارتباطی برقرار کند. یادگیری در این سطح مستلزم آگاهی از اصول و شرایط است. سطح فهمیدن به اجزاء فرعی دیگری تقسیم میشود که عبارتند از:

             

ترجمه (برگرداندن) (translation)         

            مهارت برگرداندن یا تغییر دادن مطالب از شکلی به شکل دیگر بدون اینکه معنی و محتوای آن دگرگون شود، ترجمه نامیده میشود. غالباً توانایی فرد برای ترجمه به داشتن دانش پیش نیاز یا مناسب وابسته است؛ مثلاً در این سطح، شاگرد باید بتواند یک عبارت فنی یا یک قطعهٔ شعر را با عبارتهای روشن - از طریق چند مثال - یا نثر ساده بیان کند.       

 

تفسیر (interpretation)           

            تفسیر شامل تفکر دربارهٔ اهمیت نسبی اندیشه هایی است که فهمیدن آنها ممکن است مستلزم نظم بخشی (تنظیم) مجدد اندیشهها، بهصور ترکیبی تازه، در ذهن فرد باشد. در واقع، تفسیر تنها ترجمهٔ کلمات و عبارات نیست، بلکه درک تدابیر گوناگون به کار رفته در انتقال مفاهیم و یک نوع بازاریابی (rearrangement) مفاهیم در ذهن است؛ به عبارت دیگر، تفسیر شامل شایستگی در تشخیص نکات اساسی و جدا کردن آن از قسمتهای کم اهمیت تر است؛ مثلاً مفاهیمی که شاگرد از یک قطعهٔ شعر با توجه به ساخت ذهنی خود استنباط میکند، در این سطح از یادگیری قرار دارد.      

             

برون یابی (exrapolation)

            برونیابی عبارت است از مهارت در تعمیم دادن یا به کارگیری اطلاعات در طول زمان، به منظور پیش بینی نتایجی خاص. برون یابی صحیح مستلزم این است که شاگرد بتواند مطالب را هم ترجمه و هم تفسیر کند و نیز بتواند روالها و روندها را فراتر از داده ها و یافته ها گسترش دهد و در نتیجه، پیامدها، نتایج و آثار آنها را که با شرایط توصیف شده در مطلب اصلی هماهنگ هستند، تعیین کند؛ مثلاً شاگرد باید بتواند اطلاعات منظور شده در یک متن یا مقالهٔ سیاسی را به ورای آنچه در متن آمده است، بسط داند و نتیجه گیری کند.

             

به کار بستن (application)       

            یادگیری در سطح به کار بستن عبارت است از توانایی کاربرد اصول علمی، فرضیه ها، قضایا و دیگر مفاهیم انتزاعی در وضعیت و موقعیت مناسب، بدون اینکه هیچگونه راه حلی ارائه شود. در حقیقت، به کار بستن فراتر از فهمیدن است. در این سطح، وقتی به فراگیر مسأله تازه ای داده میشود، او مفاهیم انتزاعی مناسب آن را به کار می گیرد  و مسأله را حل میکند، بدون اینکه لازم باشد به او گفته شود از کدام مطلب انتزاعی درست استفاده کند؛ مانند شاگردی که در کلاس علوم، میتواند نتایج حاصل از آزمایشهای ساده در مرحلهٔ قبلی را در آزمایشها یا پدیده های علمی دیگر به کار بندد؛ یا شاگردی که میتواند اصول و قوانین مثلثات را در موقعیت علمی جدید (مانند حل مسائل و نقشه برداری) بکار ببرد.

             

تحلیل (analysis)         

            مهارتهایی که به تحلیل مربوط میشوند، در سطحی نسبتاً بالاتر از مهارتهای مربوط به فهمیدن و به کار بستن قرار دارند. در فهمیدن، تأکید بر درک معنی و هدف مفهوم است و در به کار بستن، تأکید بر به یاد آوردن تعمیم ها و اصول مناسب و ربط دادن آنها به مفاهیم و مسائل جدید؛ در حالی که در تحلیل، بر شکستن مطلب به اجزاء تشکیل دهندهٔ آن و یافتن روابط بین اجزاء و نحوهٔ سازمان یافتن آنها تأکید میشود؛ به عبارت دیگر، یادگیری در سطح تحلیل متضمن داشتن توانایی تجزیه کردن یک موضوع به اجزاء تشکیل دهنده آن و مشخص کردن ارتباط اجزاء با یکدیگر و نیز درک نحوهٔ سازمان یافتن عناصر یک کل و دریافت مبنا و فرضی است که در آن به کار رفته است. بنابراین، یادگیری در این سطح مستلزم گذشتن از مراحل دانش، فهمیدن و به کار بستن است. تحلیل را به عنوان یک هدف آموزشی میتوان به سه سطح جزئی تر تقسیم کرد. در سطح اول، از فراگیر انتظار میرود که موضوع را به اجزاء تشکیل دهنده آن تجزیه کند تا عناصر مورد تحلیل را شناسایی یا دسته بندی نماید. در سطح دوم، از فراگیر خواسته می شود که روابط میان عناصر را مشخص کند تا پیوندها و کنشهای متقابل آنها تعیین شود. سطح سوم شامل شناخت اصول سازمانی، یعنی آرایش و ساخت موضوع است که آن را بصورت یک کل یکپارچه به هم پیوند میدهد. مثلاً شاگردی که بتواند در کلاس درس ادبیات فارسی، یک جملهٔ ادبی را از نظر دستوری تجزیه و نقش و روابط کلمات تشکیل دهندهٔ آن را مشخص کند، از نظر یادگیری در سطح تحلیل قرار دارد.

             

ترکیب (synthesis)       

            در این مرحله، یادگیرنده میتواند عواملی را که در مرحلهٔ تحلیل از همدیگر تفکیک کرده بود، به طریقی نو برای اخذ یک معنی جدید و نوظهور با یکدیگر ترکیب کند؛ به عبارت دیگر، ترکیب مستلزم در هم آمیختن دوبارهٔ قسمتهایی از تجارب گذشته با مطالب جدید و بازسازی آن بصورت یک کل تازه و نسبتاً انسجام یافته است. در این مرحله، پیوستگی عوامل به گونهای بدیع و جدید، بروز معنی تازه و ایجاد ساختی را که قبلاً وجود نداشته است، میسر میسازد. بدینترتیب، فراگیر میتواند از جریان ترکیب امور و عوامل به شیوهٔ جدید، به نظریاتی خلاق و بدیع دست یابد. با این حال، باید تأکید کرد که ترکیب بطور دقیق به معنی بیان خلاق آزاد نیست؛ زیرا در ترکیب، عموماً از فراگیران انتظار میرود که در محدودهٔ تعیین شده، بوسیلهٔ مسائل یا مواد یا در چهارچوب نظری و روشی خاص از خود خلاقیت نشان دهند؛ مثلاً اگر دانشجوی علوم تربیتی با توجه به مطالب آموخته شده در درس روشها و فنون تدریس در یک موقعیت ویژه، یک طرح آموزشی مناسب برای تدریس طراحی کند، در این سطح از یادگیری قرار می گیرد .

             

ارزشیابی (evaluation) و قضاوت (judgement)            

            ارزشیابی و قضاوت آخرین و عالی ترین مرحلهٔ شناخت است. این مرحله شامل قضاوت درباره امور، اطلاعات و حتی روشهای رو به رو شدن با مسائل است. در واقع، ارزشیابی نتیجهٔ جریان شناخت است. در این مرحله، فراگیر ناچار به اخذ تصمیم است. وی برای اجرا باید به معیارهای بارز و مشخصی به عنوان اساس کار توجه داشته باشد. ارزشیابی نه تنها معرف فرایند پایانی رفتارهای شناختی است، بلکه نقش پل ارتباطی را نیز بین رفتارهای شناختی و رفتارهای عاطفی ایفا میکند. با این حال، تأکید بر ارزشیابی و قضاوت در طبقه بندی حاضر، بیشتر جنبهٔ شناختی دارد تا عاطفی؛ مثلاً اگر دانشجوی ادبیات فارسی بتواند دو قطعهٔ ادبی را از نظر نگارش و صناعات ادبی با هم مقایسه کند و یکی را با ذکر دلایل بر دیگری ترجیح دهد، در این سطح قرار دارد.   

            اگر چه ارزشیابی و قضاوت آخرین مرحلهٔ حوزهٔ شناختی به حساب آمده، زیرا چنین فرض شده است که این مرحله تا حدودی به سایر طبقات وابسته است، این فعالیت الزاماً آخرین مرحلهٔ تفکر یا شناخت نیست و کاملاً امکان پذیر است که فرایند ارزشیابی، در بعضی موارد، پیش درآمدی بر کسب دانش تازه، کوششی جدید مرتبط با فهمیدن یا به کار بستن یا تحلیل و ترکیب جدید باشد.

لینک های منتخب .... کلیک کن  

 

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)