X
تبلیغات
رایتل

آموزش فناوری دانلود

اهمیت یادگیری مفهوم وچگونگی آموزش آن

اهمیت یادگیری مفهوم وچگونگی آموزش آن

کلیات درزمینه مفاهیم

درتمام مراحل آموزش رسمی وغیررسمی ، ازدوره پیش دبستانی تاسال های آخر دانشگاه ونیزدرسراسرعمر ، بخش عمده مطالب درسی وبه طورکلّی برقراری ارتباط ، یادگیری و مبنای هرگونه تغییررفتار رامفاهیم ( Concepts ) واصول (Principles) تشکیل داده است . یادگیری مفاهیم واصول ، شالوده ی فعالیت های ذهنی آدمی رامی ریزند ، همچنین ماازراه مفهوم آموزی دنیارادرذهن خودخلاصه می کنیم وباایجادارتباط میان مفاهیم (یادگیری اصول) ، پدیده های هستی رامی شناسیم وبه تفکرمی پردازیم . مفاهیم عناصراصلی اصول وقوانین راتشکیل می دهند و اصول وقوانین نیزبه نوبه خودتاروپودنظریه هاواندیشه های انسان رامی سازند . (1-480 بااندکی تغییر)

درنتیجه ، به علت زیربنایی بودن مفاهیم درساختاراندیشه انسان ، آموزش درست واصولی آن ازضروریات است . براساس فلسفه علم می توان گفت که بسیاری ازمفاهیمِ گسترش یافته ورشدکرده ، حاصل ارتباطاتی است که بین مفاهیم وجوددارد ، یعنی هرموردی که مامی بینیم وهرمشاهده ای که انجام می دهیم ، مملوّازنظریه هاست . (6 -35 ) تعاریف وویژگیهای مفهوم واصل یکی از راههای مقابله انسان با رویدادها و پدیده های مختلف تمیز دادن میان آنهاست. راه دیگر برخورد با این امور، دسته بندی کردن و پاسخ دادن به هریک از اجزای آن دسته یا طبقه به عنوان عضوی از آن طبقه است.یادگیری نوع اول(تمیز دادن میان محرکها) برای یادگیری نوع دوم پیش نیاز به حساب می آید.یادگیری نوع دوم که فرد را قادر می سازد تا به اشیاء یا رویدادها به صورت یک طبقه پاسخ دهد، یادگیری مفهوم نامیده می شود. بنا به تعریف ، مفهوم عبارتست از طبقه ای از محرکهای دارای ویژگیهای مشترک . این محرکها یا اشیا هستند یا اشخاص یا رویدادها . مانند: میز، کتاب ، جنگ ، صلح، دانش آموزو معلَم. همه ی این مفاهیم (موارد) به طبقه ای از محرکها دلالت می کنند.(1-480) به زبانی دیگر ، مفاهیم ، دسته ای ازمحرک ها(اطلاعات) است که اشخاص آن هارابراساس مشترکات ادراکی دسته بندی می کنند. (3-87 ) اگر محرکی یک موردخاص باشد و طبقه یادسته ای را شامل نشود ، مفهوم به حساب نمی آید. مانند میزدفترمدیردبستان فرهنگ ، کتاب شاهنامه فردوسی ، جنگ جهانی دوم ، حسن ، دانش آموز کلاس اول دبستان اندیشه. اینها محرکهای خاص یا ویژه هستند که از اجتماع موارد متعددی از هریک از آنها ، یک مفهوم درست می شود . مثلاُ میز دفتر مدیر دبستان فرهنگ و تمام میزهای دیگربرروی هم مفهوم میز را می سازند و شاهنامه ی فردوسی به اضافه کتابهای دیگرمفهوم کتاب را تشکیل می دهد.

حافظه ی انسان رامی توان به مقولات یاطبقات مشخصی سازمان دهی کرد . یکی ازراههای طبقه بندی حافظه ، استفاده ازمفاهیم است . مفاهیم به ماکمک می کندتاباقراردادن اطلاعات جدیددرتقسیم بندی هایی که ازقبل وجود دارد ، ازپیچیدگی جهان بکاهیم . مثلاً وقتی که نخستین بار یک هواپیمای سمپاش قدیمی رامی بینیم ، ضرورتی نداردکه درباره آن چندان بیاموزیم ، زیرامی توانیم آن رادرطبقه "هواپیما" درحافظه خودجای دهیم .یعنی می توانیم آن رابه عنوان یکی ازمصادیق مفهوم هواپیما مشخص کنیم . البته برخی ازاطلاعات بایددریک طبقه مجزّا قرارگیرد ودراین صورت ، مفهوم جدیدی باید آموخته شود . حافظه ، نظام منداست ویکی ازراههای تفکّردرباره طبیعت نظام مندحافظه ، توجه به روابط بین مفاهیم گوناگون است . مفاهیم رامی توان دریک سلسله مراتب سازمان داد زیرابرخی ازمفاهیم کلی ترند (مانندمفهوم حیوان) وبعضی ازآن ها خاص وجزئی تر(مانندپرندگان ، ماهی ها). (3-87) همچنین هراندازه مااطلاعات بیشتری درباره یک مفهوم به دست می آوریم ، به همان اندازه بیشترترجیح می دهیم که درسطوح پایین ترآن مفهوم دست به عمل بزنیم .[یابه عبارتی دیگرآن مواردراشناسایی وتمیزداده ودرک کنیم ] (18 – 462)

مفهوم سازی ( آموزش مفاهیم ) بااستفاده ازمثالهای مثبت و منفی درآموزش ودرون سازی وبرون سازی یک مفهوم ، لازم است نمونه هاومثال های درست ونادرست آن ، به تعداد کافی به یادگیرنده ارائه شده ، دریک فرایندخاصی مورد توجه ودقت قرارگیرد . به هریک ازموارد یا مصداق های مناسب یک مفهوم ، مثال مثبت آن مفهوم و به هریک ازموارد یا مصداق های نامناسب یا نامربوط آن ، مثال منفی آن مفهوم گفته می شود. مثلا توپ پینگ پونگ ، یک مثال مثبت برای مفهوم توپ و پرتقال یک مثال منفی برای آن است. درک یک مفهوم مستلزم آن است که شخص بتواند مثالهای مثبت و منفی آن مفهوم را از هم تشخیص دهد. باتوجه به توضیحات بالا، مامفاهیم رابرای نامیدن طبقات محرک هایارویدادهابه کارمی بریم وبرای نامیدن محرک هاورویدادهای خاص ازنام ویژه آن هااستفاده می کنیم . ما به تک تک پدیده های هستی نام ویژه ای نمی دهیم بلکه آن ها را دردسته ها یا طبقه ها قرار می دهیم وآن طبقه هارانام گذاری می کنیم . به سخن دیگرهریک ازمحرک هایارویدادهانام نوعی دارندنه نام ویژه . مانام های ویژه یاخاص رابرای نامیدن اشیاوامورنسبتاً معدودی که درحوزه تجاربمان قراردارندبه کارمی بریم . لازم به ذکر است که بعضی اوقات اصطلاح مفهوم ، نه برای نشان دادن طبقه ای ازرویدادها بلکه برای مشخص کردن یک محرک یارویدادخاص به کارمی رود . بنابه توضیحاتی که داده شداین نوع کاربردمفهوم درچارچوب تعریف داده شده برای مفهوم به عنوان طبقه ای ازمحرک ها نمی گنجد ولذابهتر است ازاسامی خاص برای نشان دادن مفاهیم استفاده نشود. بااین حال "جانسون" درکتاب زمینه ی روان شناسی تفکّر (1972) این نوع مفهوم رادرطبقه بندی خودازمفاهیم واردکرده وآن را "مفهوم مفرد" نامیده است. بنا به تعریف ایشان "مفهوم مفرد" یک اصطلاح فردی است که به یک شیء یا رویداد منفرد اشاره می کند و دربعضی ازمتون ، این مفهوم برای شناخت فرد از اشیا یا رویدادهای منفرد بکار می رود. در این رابطه گفته می شود که مثلا مفهوم ماه یا خورشیدرا می داند.

به قول جانسون ،این نوع مفهوم مجموعه ای از خاطرات ، ادراکات ، عواطف و تداعیهای فرد را شامل می شود که ازتجربه مستقیم او با یک محرک خاص یا از اطلاعاتی که دیگران در باره آن محرک به اوداده اند ناشی میشود. برای مثال مفهوم فردازماه ممکن است ازادراکات مستقیم اوازماه درزمانهای مختلف ناشی شده باشدیا مبتنی براطلاعاتی باشد که اودرباره ماه ازکتابها یا گفتاردیگران کسب کرده است. همه انسانها از مفاهیم مختلف تصور یکسانی ندارند. مثلا مفهوم دانش آموززرنگ یا کتاب مفیدبرای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد ، علت این امر آن است که تجربه های افراد در رابطه با محرکهایی که مفاهیم گوناگون را تشکیل می دهند مختلف است. [بدین خاطرمربیان و معلمان ارجمند باید، به منظور شخصی سازی مفاهیم درذهن کودکان ، به ساختارذهنی کودک وادراکات ومحتوای فکری اوازهرمفهوم ، اصل ، عبارات ، جملات وتصاویر و ... ، توجه داشته باشد تابتوانند ایده ی کودک رادرک نموده ، با اوارتباط فکری لازم رابرقرارنمایند . درغیراین صورت یادگیری به شکل مناسب ومطلوب ، صورت نخواهدگرفت .]

باوجود این ، تجارب ما و دیگران در مورد ویژگی ها یا صفات مفاهیم از حداقل وجوه اشتراکی برخوردار است و همین اشتراک صفات به ما امکان می دهد تا در ایجاد ارتباط با یکدیگر، مفاهیم را مورد استفاده قرار دهیم. (1-482 تا484) یادگیری ازراه نمونه های یک مفهوم نیزمی توانددریادگیری وآموزش مفاهیم به کودکان کمک کند . آنان اغلب نمونه های گویای یک مفهوم رایادمی گیرند . این نمونه ها معمولاً به اندازه کافی به نمونه های آموخته شده شباهت دارند ، مانندمفهوم اثاثیه ی خانه که درنظرکودکان ممکن است شامل تلویزیون ، مبل ، ظروف خاص ، کمد و... باشد.( 18 – 466 ) [البته دراین زمینه بایددقت شود تا کودک نمونه های دیگری که هم گروه با آن است رانیز شناسایی نموده وآنهارانیزجزء آن مفهوم به حساب آوردودچارمحدودیت درتمیزمصداقهای مفاهیم گوناگون نگردد.]

منابع : ۱- روانشناسی تربیتی دکترعلی اکبرسیف

         ۲- منبع باذکرشماره ۱۸ درداخل پرانتززمینه روان شناسی اتکینسون ، هیلگارد ت گروه مترجمان تهران رشد - 1369

         ۳-  روانشناسی تربیتی - علینقی خرازی

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)