X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

آموزش فناوری دانلود

در جستجوی اصل کلی(1)

در جستجوی اصل کلی(1)

قرار شد من به مدرسه برای نوشتن طرح درس یک کلاس کمک کنم.البته این اولین بار نیست که چنین کاری را می کنم ولی تصمیم دارم این بار کار متفاوتی ارائه دهم.تا به حال در طرح درس نوشتن، به شیوه ی ارائه ی مطلب فکر می کردم و اینکه یک مطلب بخصوص را چگونه می توان بهتر به بچه ها انتقال داد در واقع تا به حال بیشتر به تک جلسه های خوبی فکر کرده بودم که حداکثر حجم اطلاعات، در بهترین شکل، به بچه ها داده شود. جدا از اینکه دیگر به بمباران اطلاعاتی افراد نمی اندیشم، قصد دارم در نوشتن این طرح درس، به جای تمرکز انرژی در ارائه ی بهتر یک موضوع خاص، انرژی ام را مصروف هدف گذاری دقیق این کلاس ها کنم.هدف گذاری در راه ایجاد دیدگاهی خاص در بچه ها یا به وجود آوردن عادت ذهنی خاص در آنها.
اعتقاد دارم حداقل چیزی که برای یک کلاس خوب لازم است اشراف معلم مربوطه بر موضوع درس و داشتن دیدگاهی مشخص در باره ی درس است به طوری که هدف کلاس القای این دیدگاه به بچه ها باشد. و چیزی که یک کلاس را به کلاس ایده آل تبدیل می کند، تلفیق درست این دو(دیدگاه و اطلاعات) است. به نظرم عدم هدف گذاری بزرگترین ضعف اکثر کلاس هایی است که تا به حال داشتم(بقیه ی کلاس ها هم عیب های بزرگتری داشتند که عدم هدف گذاری در برابر آنها، عیب بزرگی به حساب نمی آمد)سعی دارم نقد کوتاهی با محوریت این موضوع بر بعضی از کلاس هایی که تا کنون داشته ام یا افرادی که به شیوه های گوناگون از آنها درس گرفته ام ارائه دهم:
کلاس های سوم انسانی دبیرستان فرزانگان:
تاریخ ادبیات و زبان فارسی : هدف گذاری این کلاس بیشتر در طی سال شکل گرفت.بابت این موضوع تا حدی به معلم این کلاس حق می دهم، نوع دیدگاهی که قصد داشت در ذهن ما نسبت به ادبیات ایجاد کند، مستلزم این بود که از توانایی های ما شناخت کاملی بدست آورد. خوشبختانه در آزمون های دشوار این معلم پیروز بیرون آمدیم و مستحق آموختن چیزهایی شناخته شدیم که مهمترین عناصر فکری معلم مربوطه بودند . بهتر بگویم، هر آنچه در طی سالیان با مطالعات بسیار بدان نائل آمده بود را به ما منتقل کرد. البته سپاسگزاریم، به خاطر آموختن آنچه در جایی غیر از این کلاس شاید فرصتی برای آموختنش نداشتیم، ما حصل حیات فکری انسانی پرکار، طی چند جلسه به صورتی کاملا فشرده، به ما داده شد. به نظرم معلم گرامی از ما شگفت زده تر شده بود، از درک متقابل به وجود آمده در کلاس، و در کلاس عنصر کنترل کننده(ترمز)وجود نداشت. اما افسوس فرصت لذت بردن از این کلاس، بسیار کوتاه بود. پس از گذشت چند جلسه تمام اندیشه های ناب ته کشید و تنها چیزی که ماند انبوه اطلاعاتی بود که (چون به مطلب اصلی دست یافته بودیم) آموختنشان جذابیت چندانی نداشت. معلم گرامی نتوانست انتقال دست آورد های ذهنی اش را در طی جلسات متعدد پخش کند. شاید برای رسیدن به همفکری کامل، نمی توانست تا پایان ساال صبر کند. و ما یکی از بزرگترین فرصت هایمان را برای آموختن عمیق از دست دادیم.
گاهی مهم نیست انسان چقدر بداند و حتی مهم نیست چه ایده های نابی داشته باشد، گاهی مهمترین نکته در آموختن ایجاد هماهنگی بین ایندوست. این که چگونه انبوه اطلاعات منتقل شوند ولی در پس آنها به تدریج ایده ناب ذهنی و دیدگاه نیز منتقل شود. و گرنه آموختن اطلاعات، بدون هدف و در صورتی که در راه ایجاد دیدگاهی خاص یا به وجود آوردن عادت فکری مخصوص یا...نباشد، ارزش چندانی ندارد. به قول معلم گرامی دیگری در کمتر از یک هفته فراموش خواهد شد. علاوه بر آن دادن پر شتاب ایده های ناب و آنچه فرد در طول سالیان به آن رسیده، نیز چندان مؤثر نخواهد بود. زیرا در صورتی که زمانی برای تمرین ذهنی و رفتن این ایده های ناب به عمیق ترین لایه های ذهنی دانش آموز نباشد، عملا این ایده(یا دیدگاه)هیچ گاه در زندگی و حیات فکری او مؤثر نخواهد بود. البته لذت آنی بسیاری خواهد داشت اما...
در این کلاس هم حجم اطلاعات بسیار بالا بود و هم معلم گرامی دارای دیدگاهی مشخص بود ولی متاسفانه حاصل این کلاس(برای من)،تنها یاد آوری لذات لحظه ای اندکی بود که کمکی نکرد که در تمام حیات فکری ام لذتی مدام کسب کنم. و دفتری پر از اطلاعات گوناگون تقریبا بی ربط به هم که تنها با دقت بسیار می توان فهمید که همه ی آن ایده های ناب از دل همین اطلاعات خشک سر برآورده اند.
کلاس جامعه شناسی : کلاسی با هدف گذاری کامل. گرچه احساس می کنم هدف گذاری این کلاس نیز در طول زمان ایجاد شد و با توجه به شناخت متقابلی که در طول زمان به دست آمد. کلاس کاملا متنوع بود، موضوعاتی که به ظاهر بی ربط بودند ولی با شرکت در کلاس ها، مشکلی با درک ارتباطشان پیدا نمی کردی و در آخر می شد بفهمی که در پایان یک سال چه دیدگاه خاصی پیدا کرده ای یا مثلا چه عادت هایی را در بحث یافته ای و چه عاداتی را از دست داده ای. آنچه طی سالیان زیاد، معلم گرامی بدست آورده بود، البته در ابعاد کوچکتر، به ما منتقل شد و این کار آن قدر به تدریج و با انجام تمرین های متعدد فکری انجام گرفت که فرصتی برای درونی شدن دیدگاه ها باشد،آن قدر که در تمام مطالعات،بحث هاو...بتوانی از آنها استفاده کنی. ما در این کلاس بازی کردیم،راجع به جامعه شناس ها و جامعه شناسی سخن شنیدیم، راجع به مسائل روزمره بحث کردیم و... ولی کمتر کاری خلاف روند کلاس انجام شد که در راستای اهداف جامعه شناسانه نباشد . اهداف جامعه شناسانه رفتار جامعه شناسانه دیدگاه جامعه شناسانه و... به نظرم مهمترین چیزهایی بود که این کلاس قرار بود ما را با آن ها آشنا کند و این آشنایی قرار نبود در طی یک سمینار بدست آید. هر چند بزرگ ترین بهره ی بعضی از ما از این کلاس(از جمله خود من)این بود که بفهمیم چه چیزی جامعه شناسی نیست. که البته انتقال این نکته به ما احتمالا انرژی بسیاری از معلم مربوطه برده است. دانش آموزانی را تصور کنید که هیچ از جامعه شناسی نمی فهمند ولی به خاطر خوانندن چند کتاب و دانست مطالبی چند(البته بدون فهم دقیق آنها) برایشان سخت است، پذیرش این که دقییقا باید جامعه شناسی را از صفر بیاموزند،(منظورم بیش از هر کس خودم است)ولی روند کلاس آنچنان آرام و منطقی بود که حتی به این دانش آموزان مغرور در آگاهی یافتن به ندانستنشان هیچ فشاری نیامد.

می دانم مطالب بالا بیشتر احساس من نسبت به کلاس هایم است تا نقد آنها. لذت بردن از کلاس دو معلمی که هر دو از نظر دانش و داشتن دیدگاه در زمینه ی تخصصی خود در بالاترین درجات قرار داشتند. دو کلاسی که باعث لذت عمیق من در تحصیل در رشته ی انسانی شدند، با این تفاوت که لذت یکی آنی بود و در لحظه بسیار زیاد و دیگری هر چند که در لحظه مرا دچار هیجان نمی کرد ولی لذت پایدار فکری به من داد.

منبع:http://sarekhaledi.blogfa.com/cat-1.aspx

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)